
گاهی چشمه احساست میخشکدو تو نمیدانی تا کجاها نابودی ریشه دواندهگاهی غرق می شوی در دنیای تردیدها و سوالها و نشدن هااحساس میکنی راه چاره ای نیست. فریادرسی نیستاما یکدفعه نوری بیرون می زندچشمه ای می جوشدکه سالهاست خشکیدهنسیم که شروع به وزیدن کنددر بیشه زار رازهاخوشه های گندم را خواهی دیدکه سر تا به سر دشتصدای خش خش خود را می افشانندو گندمکاران را خواهی دیدکه داس را بر شانه های خود گذاشته اندپروانه ها خوشه ها را یکی پس از دیگری می بوسندخورشید با وقار و تحسین خوشه های طلایی را می نگردو آسیابان پیرکه آسیاب کهنه اش را دوباره برپا میکندو کودکان را که شبها خواب نان گرم و تازه را می بینندو پرندگان که منتظر سخاوت دستان کشاورزانندهمه اینها را یک دانه گندم آغاز کرددانه ای که سرمای زمین و زمان را دیدو در ...
ادامه مطلب
آنکه خود را نفسی شاد ندیدست منموانکه هرگز به مرادی نرسیدست منمآنکه صد جور کشیدست زهر خار و خسیوز سرکوی وفا پا نکشیدست منمآنکه چون غنچه پژمرده در این باغ بسیبر دلش باد نشاطی نوزیدست منمعندلیبی که در این باغ ز بیداد گلینیست خاری که به پایش نخلیدست منمآنکه در راه وصال تو دویدست بسیواخرکار به جائی نرسیدست منمبسته در خدمت او همچو"خراباتی" کمریآن غلامی که کس او را نخریدست منممحمدکریم نقده دوزان*خراباتی* بخوانید...
ادامه مطلب
آنکه مرغ دلش از سینه پریده است منمآنکه می میرد و مهر تو ندیده است منمآنکه سرخوش ز وصال دگران است توئیوانکه زهر غم عشق تو چشیده است منمآنکه پا بر سر کویم ننهاده است توئیوانکه برکوی تو با سر بدویده است منمآنکه یک لحظه نگاهم ننموده است توئیآنکه تصویر تو بر دیده کشیده است منمآنکه با خاطر آسوده غنوده است توئیآنکه از دیده او خواب پریده است منمآنکه هر لحظه جوان گشته و شاداب توئیآنکه از جور تو هر لحظه خمیده است منمهمچو مرغ سحرم گفت*خراباتی* به فغانآنکه زین عشق ثمر هیچ ندیده است منممحمد کریم نقده دوزان *خراباتی* بخوانید...
ادامه مطلب
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانیکه ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانیبزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالاکه ز خوابناکی تو همه سود شد زیانیکه چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانانبه دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانیبگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کنز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانیدو سه عوعو سگانه نزند ره سوارانچه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانیسگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیریکه به بیشه حقایق بدرد صف عیانینه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحیبه میان موج طوفان چپ و راست میدوانیچو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهتبه فلک رسد کلاهت که سر همه سرانیچه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشدسفر درشت گردد چو بهشت جاودانیتو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانیکه بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانیتو اگر روی و گر نی بدود سعادت توهمه کا...
ادامه مطلب
به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی بستن بودآن به هر لحظه تبدار تو پیوند منمآنقدر داغ به جانم که دماوند منمو زمینی که قسم خورد شکستم بدهدو زمان چنبره زد کار به دستم بدهدمن تو را دیدم و آرام به خاک افتادمو از آن روز که در بند توام آزادمبی تو بی کار و کسم، وسعت پشتم خالیستگل تو باشی، من مفلوک دو مشتم خالیستتو نباشی من از اعماق غرورم دورمزیر بی رحم ترین زاویه ساطورم#علیرضا_آذر #امیرعباس_گلاب #بمب_جنونقطعه ای از شعر #تومور2دانلود پوستر با کیفیت اصلی | دانلود پوستر سایز استوری با کیفیت اصلیاین شعر رو امیر عباس گلاب با همراهی علیرضا آذر به صورت یه موزیک هم خوندن که در پایین میتونید موزیک ویدئوی اون رو هم ببینید: بخوانید...
ادامه مطلب
دوستان لطف کردن و با دعوت از من خواستن که توی چالش "منِ عجیب" شرکت کنم. راستش من در خودم چیز عجیبی نمیبینم. اصولا هر آدمی چون خودشو درک میکنه، پس اعمال و رفتارش برای خودش عجیب نیست. اما دیگه مجبورم مجبووووردو روزیه هی فکر و فکر تا ببینم کدوم رفتارم باعث تعجب دیگران شده و همونو بنویسم. تا اینکه بالاخره چند مورد به ذهنم رسید.1- فنی بودن یا همون آچارفرانسه بود...
ادامه مطلب
پیشِ سازِ تو من از سِحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راستتا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزینعاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم در وطنمشعر من با مدد ساز تو آوازی داشتکی بود باز که شوری به چمن در فکنمهمه مرغان هم آواز پراکنده شدن...
ادامه مطلب
یا گرمى یک بوسه به پیشانى من باشیا علت یک عمر پریشانى من باش با فاصله اى امن که آسیب نبینىبنشین و فقط شاهد ویرانى من باش هر بار که عاقل شده ام خیر ندیدمیک بار بیا و تو به نادانى من باش من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانمتو جاى من و محو غزل خوانى من باش ناچار به مرگم ته این قصه بیا و یک معجزه در قسمت پایانى من باش #سید_تقی_سیدیپ.ن: دوستان مشاعره داریم. ممنون می...
ادامه مطلب
حالم بد است مثل زمانی که نیستی!دردا که تو همیشه همانی که نیستی! وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستی! عاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی! با عشق هر کجا بروی حی و حاضریدربند این خیال نمانی که نیستی! تا چند من غزل بنویسم که هستی وتو با دلی گرفته بخوانی که نیستی! من بی تو در غریب ترین شهر عالممبی من تو در...
ادامه مطلب
در من چندین دیوانه زندانی اند!دیوانه ای که بیشتر اوقات بغض میکنددیوانه ای که به بودنت دلخوش استدیوانه ای که نمیداند تو رفته ایدیوانه ای که دوستت دارددیوانه ای که یک عالم از تو گله دارددیوانه ای که می نویسد، برای کسی که نمی خواند!دیوانه ای برای وقت خوابیدنکه در خواب ها به دنبال تو بچرخددیوانه ای برای صبح هاکه گوشه گوشه خانه را به دنبالت بگردددیوانه ای برای وق...
ادامه مطلب
آخرین روز ساله و کمی حرف باهاتون دارم:اول اینکه سال نوتون مبارک (همون پیشاپیش)بعدش اینکه شاید ناخواسته دل کسی رو شکسته باشماگه کسی هست، لطف کنه بگه تا اگه شد بتونم جبران کنمو در آخر از همه اینکه، عاشق نشید! بهترینم که باشی، اگه نخوان کنارت باشن، میگن دلیل حال بدشونی.. میگن حس تو باعث تمام نرسیدن هامه..عاشق نشید لطفا! وگرنه بغض دمار از روزگارتون درمیارهدوره ...
ادامه مطلب
ای که برداشتی از شانه ی موری باریبهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پنداری هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیستمن تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست مگربه دل سنگ تو از من نرسد آزاری بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبارتو هم ای آیینه از دیدن من بیزاری #فاضل_نظری...
ادامه مطلب
نامت رابه تمام پرنده ها یاد داده امبه آسمانبه ابرهاو به شعرهایم دفترم را باز کنهر شعری پرواز بلد نباشدمال من نیست... #رضوان_ابوترابی...
ادامه مطلب
آلبومی قدیمی ام،در زیرزمین خانه ای کلنگیکه واحدهایش را پیش فروش کرده اند.در انتظار دستی جامانده در اعماقمکه آجرها نمی گذارندخاطره ای فروریخته را ورق بزندنجاتم بده!در منهنوز لبخندی هستکه می تواند چیزی یادت بیاورد#لیلا_کردبچه...
ادامه مطلب
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشدیک روز را بدون تو فردا کنم، نشد در شعر شاعران همه گشتم که مصرعىدر شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را ...از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد شاعر شدم که با قلم ساحرانه امدر قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد #سجاد_سامانی...
ادامه مطلب
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبرخبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ منهمنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگاز کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساندعاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟باز دیروز به من وعدۀ فردا دادیآه پیمان شکن از وعدۀ فردا چه خبر؟#سجاد_سامانی ...
ادامه مطلب
بایدکهبه حالمندیوانه بگرینداز دستتودیوانه شدن خندهندارد دل باختن و سوختن و شعر سرودناین کار که من میکنم آینده ندارد...باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع استمعشوقه ی من زلف پراکنده ندارد!#سعید_پورطهماسبی ...
ادامه مطلب
آدم هیچوقت نمی تونه اونی رو که اولین بار دوسش داشته، اونی رو که اولین بار مث نفس شده براش فراموش کنهولی دیگه برات نفس نمیشه، عشق نمیشه.یه زخم کهنه میشه که هیچوقت فراموش نمیشهفقط کنار میایفقط قانع می کنی خودت روفقط لبخند دردناکی می زنی و از خدا می خوای کنار بیایاصلا فراموش کردن معنی نمیده، چی رو فرام...
ادامه مطلب
شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورشسکه را این بار برگردان به روی دیگرشدور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشتدایره فرقی ندارد این سرش با آن سرشگاه در هر حالتی یکرنگ بودن خوب نیستمثل تقویمی که با تو زرد شد سر تا سرشحال تو چون حرکت تقویم سال شمسی استاولش با روی خوش می آیی اما آخرشقهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن استمثل روحی که نگنجد در وجود پیکرشمومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست؟بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش#جواد_منفرد ...
ادامه مطلب
رک بگویم ،پیش چشمت اهل مِن مِن نیستمظاهرت را دوست دارم ، فکر باطن نیستمهرچه می آیم به سمتت دورتر می ایستیپاره کن تسبیح بسم الله را ، جن نیستمروسری را پیش من بالا و پایین کم ببرآنقَدَر ها هم که می گویند مومن نیستمسختم ، اما ساده می افتم به لطف بوسه اتاتفاقم ، گرچه از دید تو ممکن نیستمباد وقتی می وزد از لای موی درهمتابر سرگردانم و در خویش ساکن نیستمرک بگویم ، دوستت دارم ، بدون پیش و پسپیش خط چشمهایت اهل مِن مِن نیستم#میثم_داوودی ...
ادامه مطلب