
گاهی چشمه احساست میخشکدو تو نمیدانی تا کجاها نابودی ریشه دواندهگاهی غرق می شوی در دنیای تردیدها و سوالها و نشدن هااحساس میکنی راه چاره ای نیست. فریادرسی نیستاما یکدفعه نوری بیرون می زندچشمه ای می جوشدکه سالهاست خشکیدهنسیم که شروع به وزیدن کنددر بیشه زار رازهاخوشه های گندم را خواهی دیدکه سر تا به سر دشتصدای خش خش خود را می افشانندو گندمکاران را خواهی دیدکه داس را بر شانه های خود گذاشته اندپروانه ها خوشه ها را یکی پس از دیگری می بوسندخورشید با وقار و تحسین خوشه های طلایی را می نگردو آسیابان پیرکه ...
ادامه مطلب
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبرخبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ منهمنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگاز کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساندعاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟باز دیروز به من وعدۀ فردا دادیآه پیمان شکن از وعدۀ فردا چه خبر؟#سجاد_سامانی ...
ادامه مطلب