
آیا شود به گوشهٔ چشمی نظر کنی؟ تیرت به جان، جهان مرا زیر و بر کنی؟جان تا گشود چشم، تو را دید در نظرای آنکه مهر و رویِ نظر بر دگر کنیبر عهدخویش با تو به جان عهد بسته ام آیا روا بوَد تو ز عهدت عبر کنی؟تا کی به دام حلقهٔ زلفت اسیر درد؟ گفتی صبور، چرا درد بیشتر کنی؟هرگز ندیده ام به هوایت دمی وفالکن به صد جفا دل ما را سقر کنیچون نی به جوش، ناله ز جان می کنم که کی؟ما را نظر به ناله و آه سحر کنی؟از بذر عشق روی تو شد بوستان جهان جان را تو با تبسّم سِحری قمر کنی برقِ جنونِ ...
ادامه مطلب
چهارشنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۱، ۰۷:۰۲ ق.ظ حصار آسمان با اضطراب ، رفتنت آسان نمی شودراحت برو نترس زمستان نمی شودتا چشم بسته ام تو برو ، قول می دهماین چشم بسته ، بستر باران نمی شودطوری خراب گشته دل من که بیش از این با صد هزار زلزله ویران نمی شوداین قلب خسته در تب انبوه خاطرات بی تو حریف غربت تهران نمی شو...
ادامه مطلب
به تعداد نفوسِ خَلق اگر سوی خدا راه استهمان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه استقلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هو الله استندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه استخدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد؟هوای وصل، هر دم چون نفس،...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است. عشق، در قاب یادها، پرنده ای ست در قفس. عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.چیزهایی را که از کف می روند و باز نمی گردند، حق است که به خاطره تبدیل کنیم و در حافظه نگهداریم... اما نگذاریم که عشق، در حد خاطره، حقیر و مصرفی شود.ترک عشق کن...
ادامه مطلب
عزیز من!زندگی، بدون روزهای بد نمی شود؛بدون روزهای اشک و درد و خشم و غم!اما، روزهای بد، همچون برگهای پائیزیباور کن که شتابان فرو می ریزندو در زیر پاهای تواگر بخواهی، استخوان می شکنند؛و درخت، استوار و مقاوم بر جای می ماند!عزیز من!برگهای پائیزی، بی شکدر تداوم بخشیدن به مفهوم درخت و مفهوم بخشیدن به تداوم درختسهمی از یاد نرفتنی دارند…"نادر ابراهیمی"...
ادامه مطلب
و مرگ مردن نیست!من مردگان بیشماری را دیده امکه راه می رفتندحرف میزدند! ادامه مطلب...
ادامه مطلب