
آیا شود به گوشهٔ چشمی نظر کنی؟ تیرت به جان، جهان مرا زیر و بر کنی؟جان تا گشود چشم، تو را دید در نظرای آنکه مهر و رویِ نظر بر دگر کنیبر عهدخویش با تو به جان عهد بسته ام آیا روا بوَد تو ز عهدت عبر کنی؟تا کی به دام حلقهٔ زلفت اسیر درد؟ گفتی صبور، چرا درد بیشتر کنی؟هرگز ندیده ام به هوایت دمی وفالکن به صد جفا دل ما را سقر کنیچون نی به جوش، ناله ز جان می کنم که کی؟ما را نظر به ناله و آه سحر کنی؟از بذر عشق روی تو شد بوستان جهان جان را تو با تبسّم سِحری قمر کنی برقِ جنونِ عشقِ تو آتش کشد به دلبا شعله های شوق، گلستان شرر کنیگوهر ز موج بحر بجویند زاهدانیک دم برون ز پرده، جهان را گهر کنیبر نقطهٔ دلم چو تو پرگار پر فروغجان را به صد شعاعِ غم و درد زر کنیای سایهٔ همای، بتابا...
ادامه مطلب
آدما معمولا فکر میکنن که نقاط عطف زندگیشون اونجاهاییه که تصمیم های سرنوشت ساز میگیرن. فکر میکنن اونجاهایی که بین یه دو راهی مهم قرار میگیرن، تصمیمی که گرفته میشه، خیلی مهمه و بود و نبود زندگیشون به اون تصمیم بستگی داره و خیلی دقت میکنن تا درست انتخاب کنن. اما غافل از اینکه اینجوری نیست!تصمیم های سرنوشت ساز رو همون موقعی میگیریم، که اصلا برامون مهم نیست. همون موقعی که دو راهی رو حس نمیکنیم یا نمیبینیم. همون لحظاتی که به سادگی از کنارشون عبور میکنیم. بعد خودمون رو گول می زنیم و فکر میکنیم اینجا جای تصمیم گرفتن نیست. چون تصمیم رو نمیبینیم!همون موقعی که باید گوشی رو بزاری کنار و روی پروژه ات تمرکز کنی. همون موقعی که باید شیرینی دومت رو نخوری و به فکر قند خون و اضافه وزنت باشی. همون موقعی که باشگ...
ادامه مطلب
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانیکه ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانیبزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالاکه ز خوابناکی تو همه سود شد زیانیکه چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانانبه دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانیبگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کنز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانیدو سه عوعو سگانه نزند ره سوارانچه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانیسگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیریکه به بیشه حقایق بدرد صف عیانینه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحیبه میان موج طوفان چپ و راست میدوانیچو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهتبه فلک رسد کلاهت که سر همه سرانیچه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشدسفر درشت گردد چو بهشت جاودانیتو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانیکه بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانیتو اگر روی و گر نی بدود سعادت توهمه کا...
ادامه مطلب
حتما تا حالا با آدم هایی مواجه شدید که بدون هیچ شناختی از دیگران و صرفا با دیدن دو سکانس از زندگی یه آدم، بالا و پایین زندگی اونو ترسیم میکنن، جرم و جنایت ها و گناه هاشونو میشورن و براشون حکم صادر میکنن. این مورد برای منم خیلی اتفاق افتاده. هر شخصی حتی با وجود اینکه خودش توی زندگی خودش حضور داشته و از ریز و درشت زندگیش خبر داره باز هم نمیتونه در مورد اتفاقات زندگیش به طور قطعی نظر بده و دلیل اتفاقات و حوادث زندگیش رو به یه سری از کارها و تصمیماتش حواله بده و مرتبط بدونه. چه به برسه به دیگرانی که اصلا نمیدونن اون شخص کیه، چه احساساتی داشته، چه کارایی کرده، چه نیتی توی دلش بوده و چیکار میخواسته بکنه!شما یه حرفی میزنی و میری ولی اون شخص تا ساعتها درگیر حرف تو و عوارض حرف توئه! شما همه چیزو با ا...
ادامه مطلب
1)تنهاییکلید خانه را داردهر وقت نیستیبه سراغم می آید. 2) دلتنگی شبیه تو نیستگاه و بیگاه در میزندهر جا دلش خواست مینشیندو با حسادت عجیبیدرباره تو حرف میزند...3) پرندگان از این دشت رفته اندتنها یکی ماندهخیال تو! 4) مرا «دنیا» صدا کن!در منهزار تولد ناتمام استبی شمارراه نرفته ...5) و خداوندبرا...
ادامه مطلب
چهارشنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۱، ۰۷:۰۲ ق.ظ حصار آسمان با اضطراب ، رفتنت آسان نمی شودراحت برو نترس زمستان نمی شودتا چشم بسته ام تو برو ، قول می دهماین چشم بسته ، بستر باران نمی شودطوری خراب گشته دل من که بیش از این با صد هزار زلزله ویران نمی شوداین قلب خسته در تب انبوه خاطرات بی تو حریف غربت تهران نمی شو...
ادامه مطلب
هلیا!من هرگز نخواستم که از عشق، افسانهای بیافرینم؛باور کن!من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی.من از دوست داشتن فقط لحظهها را میخواستم.آن لحظهای که تو را به نام مینا...
ادامه مطلب
هر گاه روح تو بر باد سرگردان شود، آنگاه است که تنها و بی یاور، به دیگران آزار می رسانی و نیز به خویشتن!و از برای این آزار، تو را باید که دَرِ راستکاران را بکوبی و برای چندی پاسخی نشنوی.همچون دریاست خو...
ادامه مطلب
رفت؛ نماند؛ نبود؛ ندیدرفت که رفتنماند که نماندنبود که نبودندید که ندیدخودت را در آینه نگاه کن!مرور کن هر روز رامرور کن از خود گذشتن هایت رامرور کن باورهایِ زیرِ پا لِه شده ات رامرور کن که چندین بار برایِ خندیدنش با بغض خندیدیمرور کن چندین بار راهی را رفتی که همیشه ترس و واهمه از آن داشتیمرور کن چندین خطِ قرمزِ خودت را برایِ او سبز کردیدیدی؟تو همه کار کرده ا...
ادامه مطلب
اگرچه طولانیست، اما اگر اهل تعصبات کورکورانه نیستید و منطقی فکر می کنید با حوصله بخوانید. لطفا!از اونجایی که شاهد بودیم خیلی از مردم از جمله بی تاثیر ترینشون در منفعت ملی (مثلا حسن روحانی!) اومدن مواضع صریحشون رو بیان کردن، منم وظیفه خود دونستم که از این کارا بکنم!سالها پیش که واتس آپ به وجود اومد، استفاده ازش در چین داشت فراگیر میشد که دولت چین فیلترش کرد. ...
ادامه مطلب
اگر مرا دوست داری به من بگو. اگر دلتنگم هستی، دلتنگی ات را با دو قطره اشک یا کلامی لرزان به من بفهمان. یا اصلا بگو. بگو دلتنگم هستی. تو به من بگو دوستم داری و بعد برو آن سوی کره زمین و دیگر نیا! اصلا هر کجا دوست داری برو. فقط اگر هنوز هم احساسی در سینه ات هست، از من دریغش مکن.عزیز من! تو نمیدانی بی حاصلی چقدر سخت است. تو نمیدانی درخت بی ثمر نشاندن یعنی چه! ب...
ادامه مطلب
یه مدت نت رایگان داشتم. هر چی نرم افزار داشتم آپدیت کردم. یه 36 تا فیلم هم دانلود نمودم! حالا فکر کردم چنتا از اون فیلما که خوب بوه رو اینجا معرفی کنم. چون زیاد اهل فیلم دیدن نیستم شاید خیلیاشونو شما دیده باشین.فیلم ها رو به ترتیب زیبایی (از نظر خودم) قرار دادم.برای مشخصات بیشتر روشون کلیک کنید: The Last Samurai 2003 (آخرین سامورایی - بارها پخش شده)7.8 ...
ادامه مطلب
توقع خوب بودن در تمام لحظه ها را از کسی نداشته باش.توقع آرام بودن و خوش رفتار بودن.حق اشتباه را به تمام آدم ها بده.حق بد رفتاری، تندی، و عصبانیت!حق اشتباهات کوچک، بزرگ و حتی جبران ناپذیر!واقعیت اینگونه است که رفتار آدم ها به مرور اتفاقاتی که برایشان می افتد تغییر میکند.به مرور درد ها و سختی ها و رنج های کوچک و بزرگی که زندگی به آن ها تحمیل میکند.مثلا تو نمید...
ادامه مطلب
یا گرمى یک بوسه به پیشانى من باشیا علت یک عمر پریشانى من باش با فاصله اى امن که آسیب نبینىبنشین و فقط شاهد ویرانى من باش هر بار که عاقل شده ام خیر ندیدمیک بار بیا و تو به نادانى من باش من جاى تو با لحن و لبت شعر بخوانمتو جاى من و محو غزل خوانى من باش ناچار به مرگم ته این قصه بیا و یک معجزه در قسمت پایانى من باش #سید_تقی_سیدیپ.ن: دوستان مشاعره داریم. ممنون می...
ادامه مطلب
جنگل همه ی شب سوخت در صاعقه ی پاییزاز آتش دامن گیر ای سبز جوان بر خیز! برگ است که می بارد! چشم تو نبیند کاشاین منظره را هرگز در عالم رویا نیز هیهات... نمی دانم این شعله که بر من زداز آتش «تائیس» است یا بارقه ی «چنگیز»! خاکستر من دیگر ققنوس نخواهد زاد؟و آن هلهله پایان یافت این گونه ملال انگیز! تا نیمه چرا ای دوست! لاجرعه مرا سرکشمن فلسفه ای دارم یا خالی و ...
ادامه مطلب
بحثمان که میشدحرفهاى دلمان رابه زبانِ آهنگ براى یکدیگر میفرستادیممن با ترانه هاى انتخابى ام تصدقش میرفتم واو تا میتوانست ناز میکرد...آنقدر این بازىِ شیرین ادامه داشت تا مجبور میشدم برایش بنویسم:+آشتى؟-آشتىهمیشه بحث کردن مشکل را حل نمیکندگاهى باید حرف...
ادامه مطلب
تو را در کدام خاطره جا گذاشتمدر کدام کنج دلم پنهانت کردمکه پیدایت نمی کنمحتی در این شبکه بی تابمگیسوانت را نفس بکشمبیا دوباره به همان خانه برگردیمکه چراغش را روشن گذاشتیمو پنجره اش باز بودرو به بهارنارنج همان اتاقکه تو را در آن شناختمتا خودم را فرامو...
ادامه مطلب
روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفتروز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشتدانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفتروز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکیآن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفتبا لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفتخویش را در چشمهای بیقرارم دید و رفتفیل را هم این بلا ا...
ادامه مطلب
نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهدکه راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق راپرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد ! چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ستکه هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیستتسلی دادن این فاجعه میخانه می خواهد اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دلچه فرقی می کند می خواهدم او یا نمی خواهد؟ #سجاد_رشیدی_پور ...
ادامه مطلب
من که کاری به کار کسی نداشتم !انتهای خیابان پاییـزنشسته بودمشعرم را مینوشتماز راه که رسیدی ..اصلا مشخص بودبا قصد و غرض آمدهایحالا خوب شد؟عاشقت شدم …راحت شدی …؟ چیز زیادی از او نمیخواستمگفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،بعد برو...عجله داشت انگار!ساعتش را نگاهی کرد و گفت...خب،بگو خاطره ا...
ادامه مطلب