
اگرچه عشق، یقینی مبارک و نیک استولی هنوز جهان، حیرتی تراژیک استکدام وصل؟ تو ماندی و جشنِ تنهاییو وحدتی که دوباره محل تشکیک استنرفته بر قلم لطفِ او خطا...، اصلاًهمین که زنده بمانیم، جای تبریک است!چهقَدْر غارِ فَلاطون و فیلِ مولانا!هوای فهمِ حقیقت، چهقَدْر تاریک است!نشستهای که چه در آخرین قمار؟ بباز!که عشق چون رگِ گردن، به مرگ نزدیک است#عبدالحمید_ضیایی بخوانید...
ادامه مطلب
آنکه مرغ دلش از سینه پریده است منمآنکه می میرد و مهر تو ندیده است منمآنکه سرخوش ز وصال دگران است توئیوانکه زهر غم عشق تو چشیده است منمآنکه پا بر سر کویم ننهاده است توئیوانکه برکوی تو با سر بدویده است منمآنکه یک لحظه نگاهم ننموده است توئیآنکه تصویر تو بر دیده کشیده است منمآنکه با خاطر آسوده غنوده است توئیآنکه از دیده او خواب پریده است منمآنکه هر لحظه جوان گشته و شاداب توئیآنکه از جور تو هر لحظه خمیده است منمهمچو مرغ سحرم گفت*خراباتی* به فغانآنکه زین عشق ثمر هیچ ندیده است منممحمد کریم نقده دوزان *خراباتی* بخوانید...
ادامه مطلب
هله پاسبان منزل تو چگونه پاسبانیکه ببرد رخت ما را همه دزد شب نهانیبزن آب سرد بر رو بجه و بکن علالاکه ز خوابناکی تو همه سود شد زیانیکه چراغ دزد باشد شب و خواب پاسبانانبه دمی چراغشان را ز چه رو نمینشانیبگذار کاهلی را چو ستاره شبروی کنز زمینیان چه ترسی که سوار آسمانیدو سه عوعو سگانه نزند ره سوارانچه برد ز شیر شرزه سگ و گاو کاهدانیسگ خشم و گاو شهوت چه زنند پیش شیریکه به بیشه حقایق بدرد صف عیانینه دو قطره آب بودی که سفینهای و نوحیبه میان موج طوفان چپ و راست میدوانیچو خدا بود پناهت چه خطر بود ز راهتبه فلک رسد کلاهت که سر همه سرانیچه نکو طریق باشد که خدا رفیق باشدسفر درشت گردد چو بهشت جاودانیتو مگو که ارمغانی چه برم پی نشانیکه بس است مهر و مه را رخ خویش ارمغانیتو اگر روی و گر نی بدود سعادت توهمه کا...
ادامه مطلب
به خودم آمدم انگار تویی در من بوداین کمی بیشتر از دل به کسی بستن بودآن به هر لحظه تبدار تو پیوند منمآنقدر داغ به جانم که دماوند منمو زمینی که قسم خورد شکستم بدهدو زمان چنبره زد کار به دستم بدهدمن تو را دیدم و آرام به خاک افتادمو از آن روز که در بند توام آزادمبی تو بی کار و کسم، وسعت پشتم خالیستگل تو باشی، من مفلوک دو مشتم خالیستتو نباشی من از اعماق غرورم دورمزیر بی رحم ترین زاویه ساطورم#علیرضا_آذر #امیرعباس_گلاب #بمب_جنونقطعه ای از شعر #تومور2دانلود پوستر با کیفیت اصلی | دانلود پوستر سایز استوری با کیفیت اصلیاین شعر رو امیر عباس گلاب با همراهی علیرضا آذر به صورت یه موزیک هم خوندن که در پایین میتونید موزیک ویدئوی اون رو هم ببینید: بخوانید...
ادامه مطلب
چهارشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۱:۳۸ ب.ظ حصار آسمان حسرتی بود دلم، حیف که آغاز نشدماند بر شاخه ی ترسویی و پرواز نشدماند در کودکی شرم و هی بازی کردخواست هی قهر کند، بغض کند، ناز نشدمثل صندوقچه ای حرف دلم پنهان بوددر گوشی به همه گفتمش و راز نشدعشق، مثل همه یکبار سراغم آمدماند در حنجره، پرپر شد و آواز نشدعمری از درد، غزل گفتم و در چشم همهجز همین آدمک قافیه پرداز نشدمن همان پنجره ی رو به خیابان بودمکه شبی بسته شد و رو به کسی باز نشد#مهدی_فرجی بخوانید...
ادامه مطلب
بگو چرا بنویسم به دفتری که ندارمهنوز هم غزل از حال بهتری که، ندارم غم آنچنان نفسم را گرفتهاست که اینکامید بستهام اما، به ساغری که ندارم دلم هوای تو دارد ولی چگونه ببندمهزار نامه به پای کبوتری که، ندارم؟ به رغم آن که نبودی،, همیشه, پایِ تو ماندم,که سخت مؤمنم اما، به باوری که ندارم اگرچه بافتنی نیست راه ِتا تو رسیدنبه جز خیال، ولی کار ِدیگری که ندارم شبیه ابر بهاری، دلم عجیب گرفتهکجاست شانه ی امن ِبرادری که ندارم؟ #سجاد_رشیدی_پور...
ادامه مطلب
هلیا!من هرگز نخواستم که از عشق، افسانهای بیافرینم؛باور کن!من میخواستم که با دوست داشتن زندگی کنم – کودکانه و ساده و روستایی.من از دوست داشتن فقط لحظهها را میخواستم.آن لحظهای که تو را به نام مینا...
ادامه مطلب
وسط حرفام دیدم یهو کلافه شد. مثل اینکه توی حرفام یه خاطره قدیمی رو یادآوری کرده باشم. با یه حالت ناراحتی گفت میخوای بازم هوایی بشم؟گفتم چطور؟گفت: با یادآوری خاطرات قدیمی! مثل کسی که یه برگ برنده پیدا ...
ادامه مطلب
باری به عزّتت ای سید و مولای من، به راستی سوگند می خورم، اگر مرا در سخن گفتن آزاد بگذاری، در میان اهل دوزخ به پیشگاهت سخت ناله سر دهم همانند ناله آرزومندان و به درگاهت بانگ بردارم همچون بانگ آنان که خ...
ادامه مطلب
پیشِ سازِ تو من از سِحر سخن دم نزنمکه زبانی چو بیان تو ندارد سخنم ره مگردان و نگه دار همین پرده ی راستتا من از راز سپهرت گرهی باز کنم صبر کن ای دل غمدیده که چون پیر حزینعاقبت مژده ی نصرت رسد از پیرهنم چه غریبانه تو با یاد وطن می نالیمن چه گویم که غریب است دلم در وطنمشعر من با مدد ساز تو آوازی داشتکی بود باز که شوری به چمن در فکنمهمه مرغان هم آواز پراکنده شدن...
ادامه مطلب
... وای! شبگریه اگر جای من آرامت کردآه! اگر آینه تلقین بکند، من خوبم! نگرانم که پیامی ندهی صبح شودای بههم ریختنت ساعتِ خوابآشوبم! من خرابِ تواَم ای لذّتِ مشروع و هنوزحدّ ندارد به من این مستیِ نامشروبم جرعهای خواستم از یادِ تو بیرون بروماز تب و تابِ تو انداخت به تاب و توبم! با سوادی که ندارم، به تو ایمان دارمتو ببخشا به مسلمانیِ نامکتوبم... #حوت#مهدی_فرجی[...
ادامه مطلب
حالم بد است مثل زمانی که نیستی!دردا که تو همیشه همانی که نیستی! وقتی که مانده ای نگرانی که مانده ایوقتی که نیستی نگرانی که نیستی! عاشق که می شوی نگران خودت نباشعشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی! با عشق هر کجا بروی حی و حاضریدربند این خیال نمانی که نیستی! تا چند من غزل بنویسم که هستی وتو با دلی گرفته بخوانی که نیستی! من بی تو در غریب ترین شهر عالممبی من تو در...
ادامه مطلب
گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گ...
ادامه مطلب
ای که برداشتی از شانه ی موری باریبهتر آن بود که دست از سر من برداری ظاهر آراسته ام در هوس وصل ولیمن پریشان تر از آنم که تو می پنداری هر چه می خواهمت از یاد برم ممکن نیستمن تو را دوست نمی دارم اگر بگذاری موجم و جرأت پیش آمدنم نیست مگربه دل سنگ تو از من نرسد آزاری بی سبب نیست که پنهان شده ای پشت غبارتو هم ای آیینه از دیدن من بیزاری #فاضل_نظری...
ادامه مطلب
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشدیک روز را بدون تو فردا کنم، نشد در شعر شاعران همه گشتم که مصرعىدر شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را ...از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد شاعر شدم که با قلم ساحرانه امدر قاب شعر، عشق تو را جا کنم، نشد #سجاد_سامانی...
ادامه مطلب
گاهی که نههمیشهبه چیزی بیشتر از شنیدندوستت دارم محتاجم...!به چیزی شبیهآسوده چشم باز کنهنوز هستم... #هستی_دارایی...
ادامه مطلب
به تعداد نفوسِ خَلق اگر سوی خدا راه استهمان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه استقلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هو الله استندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه استخدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد؟هوای وصل، هر دم چون نفس،...
ادامه مطلب
بایدکهبه حالمندیوانه بگرینداز دستتودیوانه شدن خندهندارد دل باختن و سوختن و شعر سرودناین کار که من میکنم آینده ندارد...باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع استمعشوقه ی من زلف پراکنده ندارد!#سعید_پورطهماسبی ...
ادامه مطلب
آدم هیچوقت نمی تونه اونی رو که اولین بار دوسش داشته، اونی رو که اولین بار مث نفس شده براش فراموش کنهولی دیگه برات نفس نمیشه، عشق نمیشه.یه زخم کهنه میشه که هیچوقت فراموش نمیشهفقط کنار میایفقط قانع می کنی خودت روفقط لبخند دردناکی می زنی و از خدا می خوای کنار بیایاصلا فراموش کردن معنی نمیده، چی رو فرام...
ادامه مطلب
حالم بد است مثل عقابی که پیر شدیا کفتری که زخمیِ پروازِ تیر شدابری قرار بود از اینجا گذر کندپیمان شکست باد و نصیبم کویر شدتا آهِ آخرین نفس، آهو امید داشتوقتی به چنگِ تیز پلنگی اسیر شدرودم، که در تقابل با رسم آبشاردر عینِ سربلندی خود، سربه زیر شدبازیچهی قمار و غرور و شراب و شعرعاشق که شد به حکم دلش ...
ادامه مطلب