
اگرچه عشق، یقینی مبارک و نیک استولی هنوز جهان، حیرتی تراژیک استکدام وصل؟ تو ماندی و جشنِ تنهاییو وحدتی که دوباره محل تشکیک استنرفته بر قلم لطفِ او خطا...، اصلاًهمین که زنده بمانیم، جای تبریک است!چهقَدْر غارِ فَلاطون و فیلِ مولانا!هوای فهمِ حقیقت، چهقَدْر تاریک است!نشستهای که چه در آخرین قمار؟ بباز!که عشق چون رگِ گردن، به مرگ نزدیک است#عبدالحمید_ضیایی بخوانید...
ادامه مطلب
آنکه مرغ دلش از سینه پریده است منمآنکه می میرد و مهر تو ندیده است منمآنکه سرخوش ز وصال دگران است توئیوانکه زهر غم عشق تو چشیده است منمآنکه پا بر سر کویم ننهاده است توئیوانکه برکوی تو با سر بدویده است منمآنکه یک لحظه نگاهم ننموده است توئیآنکه تصویر تو بر دیده کشیده است منمآنکه با خاطر آسوده غنوده است توئیآنکه از دیده او خواب پریده است منمآنکه هر لحظه جوان گشته و شاداب توئیآنکه از جور تو هر لحظه خمیده است منمهمچو مرغ سحرم گفت*خراباتی* به فغانآنکه زین عشق ثمر هیچ ندیده است منممحمد کریم نقده دوزان *خراباتی* بخوانید...
ادامه مطلب
1)تنهاییکلید خانه را داردهر وقت نیستیبه سراغم می آید. 2) دلتنگی شبیه تو نیستگاه و بیگاه در میزندهر جا دلش خواست مینشیندو با حسادت عجیبیدرباره تو حرف میزند...3) پرندگان از این دشت رفته اندتنها یکی ماندهخیال تو! 4) مرا «دنیا» صدا کن!در منهزار تولد ناتمام استبی شمارراه نرفته ...5) و خداوندبرا...
ادامه مطلب
مدتها بود که از غریب و آشنا، تعریف کتاب "ملت عشق " نوشته الیف شافاک را می شنیدم اما فرصت نمیشد سری به این کتاب بزنم تا ببینم آنچه می گویند درست است یا غلوّی است حیله گرانه. داستان اصلی کتاب حول شمس تبر...
ادامه مطلب
در من هزار بوسه ی مُعطرمیل دارند به عاشقی های مکرر اتو آغوش هایی که رها کردندر مرام و مسلکشان نیست در من یک نفرجوری به داشتنت مشغول استکه انگار چیزی جز این،از دست و دلاش برنمیآید بگذار آغوش به آغوشبوسه به بوسهشعر به شعرمسلط باشم به عشقبه دوست داشتنت #مریم_قهرمانلو...
ادامه مطلب
نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهدکه راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق راپرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد ! چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ستکه هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیستتسلی دادن این فاجعه میخانه می خواهد اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دلچه فرقی می کند می خواهدم او یا نمی خواهد؟ #سجاد_رشیدی_پور ...
ادامه مطلب
از نظر من؛بزدل ترین مرد کسیه که عشقو توی یه زن پیدا کنه، بیدارش کنه، ولی نخواد کنارش باشهنخواد دل بده به دلتنگیاشنخواد شونه بشه واسه درداشنخواد بمونه پای عشق و عاشقی کردناشیادت باشه یه مرد هرگز پا پس نمیکشهمشکلات هست، درد هست، این روزا چیزی که زیاده، مشکلاته!اما تا روی دل عزیزترین فرد زندگیت غیرت ند...
ادامه مطلب
من که کاری به کار کسی نداشتم !انتهای خیابان پاییـزنشسته بودمشعرم را مینوشتماز راه که رسیدی ..اصلا مشخص بودبا قصد و غرض آمدهایحالا خوب شد؟عاشقت شدم …راحت شدی …؟ چیز زیادی از او نمیخواستمگفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،بعد برو...عجله داشت انگار!ساعتش را نگاهی کرد و گفت...خب،بگو خاطره ا...
ادامه مطلب
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بو...
ادامه مطلب
شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورشسکه را این بار برگردان به روی دیگرشدور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشتدایره فرقی ندارد این سرش با آن سرشگاه در هر حالتی یکرنگ بودن خوب نیستمثل تقویمی که با تو زرد شد سر تا سرشحال تو چون حرکت تقویم سال شمسی استاولش با روی خوش می آیی اما آخرشقهر در اوج یکی بودن هم آری ممکن استمثل روحی که نگنجد در وجود پیکرشمومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست؟بر مسلمانی که کافر می شود پیغمبرش#جواد_منفرد ...
ادامه مطلب
رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی ستبازمی گردیم روزی، روزگار کوچکی ستمی گذاری گاه دور از تو جهان را حس کنملطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ستبا مرور دوستی هایم به من اثبات شدهر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ستدر تو من دنبال چیزی ماورای شهرتمشاعرت بودن برایم افتخار کوچکی ستمن برای عشق می میرم، برای ش...
ادامه مطلب
قبل از هر چیزی سلام بعد از سلام، معذرت بخاطر نبودنم بعدش میخوام یه چیزی رو بگم و دیگه این حرفا رو تمومش کنم. فکر کنم چکیده تمام حرفام، همین مطلب باشه! در تمام این مدت، هر چی از درد خودم نوشتم، نوشتم تا فقط بگم! همین! نخواستم درد خودمو بزرگ کنم! نخواستم با نشون دادن دردم، ترحم و محبت کسی رو داشته ب...
ادامه مطلب
آدم بعضی اوقات توی زندگیش یه درسایی میگیرهاما بعد از یه مدت ممکنه یادش بره. ممکنه بازم خطا کنهبیست و چند سال زندگیم قرین سکوت بودهقرین سوکتی که مثل یه پرده آشفتگی درونیم رو از همه مخفی کردبارها فهمیدم که چقدر این سکوت عالیهاما مدت چند ماه گذشته رو دیگه نتونستم ساکت باشمحالا دارم میفهمم اشتباه کردمگف...
ادامه مطلب
مطلب درباره "پل" یکی از زندانیان زندان فوسوم است. از جمع کسانی که طی سالها با آنها آشنا شده ام هیچکدام به اندازه او پشیمان و نادم نبودند. افسردگی از او یک بیمار روانی ساخته بود. مدتهای مدید تحت روان درمانی قرار گرفته بود. اما نتیجه مثبتی عاید نشده بود. یکی از روزها ماجرای زندگیش را برایم تعریف کرد: ...
ادامه مطلب
همیشه گفته اند ببخش تا بخشیده شوی. بخشش از بزرگان است.اما هنوز کسی نگفته که چگونه؟ چطور میشود کسی را بخشید که جانی را گرفته یا حقی را پایمال کرده؟ کار ساده ایست؟ مردم معناهای متفاوتی برای بخشش در ذهن دارند. در گام اول باید ایرادات ذهنی شما را برطرف کرده و بگوییم بخشش مساوی نیست با: تسلیم شدن تن دا...
ادامه مطلب
حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست، برای زنده نگه داشتن عشق است. عشق، در قاب یادها، پرنده ای ست در قفس. عشق طالب حضور است و پرواز، نه امنیت و قاب.چیزهایی را که از کف می روند و باز نمی گردند، حق است که به خاطره تبدیل کنیم و در حافظه نگهداریم... اما نگذاریم که عشق، در حد خاطره، حقیر و مصرفی شود.ترک عشق کن...
ادامه مطلب
بعد از خداحافظی با نازنین، دقیقا ساعت 6 غروب بود. غروب یه روز پاییزی! احساس دلتنگی عجیبی داشتم. احساس میکردم تمام دنیا روی قلبم داشت سنگینی میکرد. هر چند تصمیمم رو گرفته بودم اما تصمیمم گفتن و رفتن بود! نه اینکه بخوام بگم و امید داشته باشم که بهم بله بگه! خودم رو کم میدیدم و نمیخواستم فرصتی به قلبم بدم! یجورایی با خودم لج کرده بودم! با خودم گفتم آخه کی به من دل میبنده؟! آخه کی حاضره با من راه بیاد؟! کی حاضره دیوونگی هامو قبول کنه؟! خودمو آماده کرده بودم که احساسمو بگم و یه نه قاطع بشنوم و واسه همیشه برم پی کارم! با همین فکرا بغض کم کم توی گلوم جمع شد. رفتم وضو گرفتم. صدای اذان مغرب از هر طرف شنیده می شد. ایستادم تا نماز بخونم. بغضم شکست و گریه امونم نداد. یاد عشق شکست خورده قدیمی افتادم. یاد...
ادامه مطلب
دایی جان ناپلئون سریالی نام آشناست. حتما خیلی هاتان هم دیده اید.قسمت پایانی اش یک سکانس دارد در آن عمو اسدالله دارد برای سعید از زن سابقش می گوید.و اینکه چطور زنش با عبدالقادر بغدادی رفت و او را تنها گذاشت...اسدلله میرزا خطاب به سعید: منم یه روزگاری مثل تو بودم، احساساتی، زود رنج… اما روزگار عوضم کرد. جسم آدم تو کارخونه ننه آدم درست میشه، اما روح آدم تو کارخونه دنیا.اسدلله میرزا: تو قضیه زن گرفتن منو شنیدی؟سعید: یه چیزایی میدونم. یعنی شنیدم که شما زن گرفتی و بعد طلاقش دادی.اسدلله میرزا: به همین سادگی؟! زن گرفتم، بعد طلاقش دادم؟اسدلله میرزا: من ۱۷، ۱۸ سالم بود که عاشق شدم.سعید: عاشق کی؟اسدلله میرزا: یه قوم و خویش دور. نوه عموی همین فرخ لقا خانم سیاه پوش… عشقای بچگی و جوونی دست خود آدم نیست. ب...
ادامه مطلب
سلام.......خداحافظچیزی تازه اگر یافتیدبر این دو اضافه کنیدتا بلباز شود این در گمشده بر دیوار ..."حسین پناهی"...
ادامه مطلب
ای گل تازه که بویی زِ وفا نیست توراخبر از سرزنش خارِ جفا نیست تورارحم بر بلبلِ بی برگ و نوا نیست توراالتفاتی به اسیران بلا نیست توراما اسیرِ غم و اصلا غمِ ما نیست تورا با اسیرِ غمِ خود رحم چرا نیست تورا؟فارغ از عاشق غمناک نمی باید بودجانِ من این همه بی باک نمی باید بودهمچو گل چند به روی همه خندان باشیهمره غیر به گلگشت و گلستان باشیهر زمان با دگری دست و گریبان باشیزان بیندیش که از کرده پشیمان باشیجمع با جمع نباشند و پریشان باشییاد حیرانی ما آری و حیران باشیما نباشیم که باشد که جفای تو کشد؟به جفا سازد و صد جُور برای تو کشدشب به کاشانه اغیار نمی باید بودغیر را شمع شب تار نمی باید بودهمه جا با همه کس یار نمی باید بودیار اغیار دل آزار نمی باید بودتشنه خونِ منِ زار نمی باید بودتا به این مرتبه خونخ...
ادامه مطلب