خرید بک لینک

رفت آن سوار 1، با خود تو را نبرده
شب مانده است و با شب، تاریکی فشرده

کولی 1 1 1 شبانهات 1
شادی چرا رمیده؟ آتش چرا فسرده؟

خاموش مانده اینک، خاموش تا همیشه
چشم سیاه چادر، با این چراغ مرده

رفت آنکه پیش پایش، دریا ستاره کردی
چشمان مهربانش، یک قطره ناسترده

در گیسوی تو نشکفت، آن بوسه لحظهلحظه
این شب نداشت ــ آری ــ الماس خردهخرده

بازیکنان ز گویی، خون میفشاند و میگفت
روزی سیاهچشمی، سرخی به ما سپرده

میرفت و گرد راهش، از دود آه تیره
نیلوفرانه در باد، پیچیده تاب خورده

سودای همرهی را، گیسو به باد دادی
رفت آن سوار با خود، یک تار مو نبرده

#سیمین_بهبهانی

برچسب: نویسنده: فاطمه شمس تاريخ: پنجشنبه 12 خرداد 1401 ساعت: 5:58

صفحه بندی