پرچم عشق همین گوشه پیراهن توست

متن مرتبط با «راستی درمیان این همه اگر» در سایت پرچم عشق همین گوشه پیراهن توست نوشته شده است

و روزی غرق خواهی شد در این راه پر از تسلیم!

  • نیلوبلاگ

    آدما معمولا فکر میکنن که نقاط عطف زندگیشون اونجاهاییه که تصمیم های سرنوشت ساز میگیرن. فکر میکنن اونجاهایی که بین یه دو راهی مهم قرار میگیرن، تصمیمی که گرفته میشه، خیلی مهمه و بود و نبود زندگیشون به اون تصمیم بستگی داره و خیلی دقت میکنن تا درست انتخاب کنن. اما غافل از اینکه اینجوری نیست!تصمیم های سرنوشت ساز رو همون موقعی میگیریم، که اصلا برامون مهم نیست. همون موقعی که دو راهی رو حس نمیکنیم یا نمیبینیم. همون لحظاتی که به سادگی از کنارشون عبور میکنیم. بعد خودمون رو گول می زنیم و فکر میکنیم اینجا جای تصمیم گرفتن نیست. چون تصمیم رو نمیبینیم!همون موقعی که باید گوشی رو بزاری کنار و روی پروژه ات تمرکز کنی. همون موقعی که باید شیرینی دومت رو نخوری و به فکر قند خون و اضافه وزنت باشی. همون موقعی که باشگ...

    ادامه مطلب
  • به این سادگی ها نیست!

  • نیلوبلاگ

    گاهی لازمه یه عمر بگذره تا قلق زندگی کردن دستت بیاد، بعد بیای از اول شروع کنی و زندگی رو با علم به دست اومده ات زندگی کنی! اما این یه عیب بزرگ داره، اونم اینه که ما فقط یه بار زنده ایم! چقدر از حرفا رو نگفتیم، چون احساس میکردیم گفتنش سخته، ناممکنه، پر از احتمالات مختلفه! چه کارهایی که باید انجام میدادیم اما ندادیم چون احساس میکردیم شکست میخوریم، نمی رسیم، نمی تونیم!من دارم کم کم از ترسام عبور میکنم. حرفایی رو زدم که می ترسیدم از گفتنشون. میترسیدم قضاوت بشم، شکست بخورم، بهم بخندن، دستم بندازن، یا شاید عیبه، زشته! اما.... بعد از گفتنشون، انگار یه کوه رو از روی دوشم برداشتن! راحت شدم. انگار یه بغض گلوگیری رو بعد از سالها قورت داده باشم و تماااااام...چی شد؟ دارم زدن، تیربارانم کردن، کشتنم؟ نه......

    ادامه مطلب
  • این چشم بسته ، بستر باران نمی شود

  • نیلوبلاگ

    چهارشنبه, ۳۱ فروردين ۱۴۰۱، ۰۷:۰۲ ق.ظ حصار آسمان با اضطراب ، رفتنت آسان نمی شودراحت برو نترس زمستان نمی شودتا چشم بسته ام تو برو ، قول می دهماین چشم بسته ، بستر باران نمی شودطوری خراب گشته دل من که بیش از این با صد هزار زلزله ویران نمی شوداین قلب خسته در تب انبوه خاطرات بی تو حریف غربت تهران نمی شو...

    ادامه مطلب
  • کاج اگر می کاشتم شاید خزانم این نبود

  • نیلوبلاگ

    گر تو از من دل نمی کندی جهانم این نبودیا اگر بود انتهای داستانم این نبودابرهای تیره چشم انداز صبح من شده استآفتابم مانده بودی، آسمانم این نبودرنگ و بوی گل مرا از فکر فردا دور کردکاج اگر می کاشتم شاید خزانم این نبوددر غمت می سوزم و تنها صبوری می کنمکاش در دنیا خدایا امتحانم این نبود"دل بریدن گاه تنها راه عاشق ماندن است"بی وفا پیش از تو حرف "دوستانم" این...

    ادامه مطلب
  • از برف اگر آدم بسازی دل ندارد!

  • نیلوبلاگ

    دنبال من میگردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم رامرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم، داغ دوری پخته ام کردعمری که پایت سوختم قابل ندارد من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن باخودم تنها بمانمدیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد وقتی که حق دل نداری میهمانیمهمان که جایی حق آب و گل ندارد شاید به سرگردانی ام دنیا بخنددموجی که عاشق میشود ساحل ندارد #مهدی_فرجی...

    ادامه مطلب
  • تمامِ این سال ها می توانستم نمانم

  • نیلوبلاگ

    تمامِ این مدت می توانستمعاشقِ هر رهگذری که می آیدبشومو هیچ خیالی هم از تودر سرم نپرورانممن می توانستمدوست داشتن رانکِ زبانم بنشانمو با هر لبخندیدهان باز کنم و بگویم:راستی! من دوستت دارم من می توانستم دلم راتکه تکه کنم و هر تکه اش راجایی جای بگذارم!می بینی؟ من می توانستمنغمه ی عاشقم عاشقم رادور تا دورِ این دنیارقصان زمزمه کنماما تو لعنت به این تو!که هرکه هم ک...

    ادامه مطلب
  • با که باید گفت این حال عجیب؟

  • نیلوبلاگ

    گفت دانایی که گرگی خیره سرهست پنهان در نهاد هر بشر لاجرم جاری است پیکاری سترگروز و شب مابین این انسان و گرگ زور بازو چاره ی این گرگ نیستصاحب اندیشه داند چاره چیست ای بسا انسان رنجور پریشسخت پیچیده گلوی گرگ خویش وی بسا زور آفرین مرد دلیرهست در چنگال گ...

    ادامه مطلب
  • اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دل

  • نیلوبلاگ

    نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهدکه راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق راپرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد ! چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ستکه هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیستتسلی دادن این فاجعه میخانه می خواهد اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دلچه فرقی می کند می خواهدم او یا نمی خواهد؟ #سجاد_رشیدی_پور ...

    ادامه مطلب
  • این کار که من میکنم آینده ندارد...

  • نیلوبلاگ

    بایدکهبه حالمندیوانه بگرینداز دستتودیوانه شدن خندهندارد دل باختن و سوختن و شعر سرودناین کار که من میکنم آینده ندارد...باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع استمعشوقه ی من زلف پراکنده ندارد!#سعید_پورطهماسبی ...

    ادامه مطلب
  • این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!

  • نیلوبلاگ

    من که کاری به کار کسی نداشتم !انتهای خیابان پاییـزنشسته بودمشعرم را مینوشتماز راه که رسیدی ..اصلا مشخص بودبا قصد و غرض آمدهایحالا خوب شد؟عاشقت شدم …راحت شدی …؟ چیز زیادی از او نمیخواستمگفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،بعد برو...عجله داشت انگار!ساعتش را نگاهی کرد و گفت...خب،بگو خاطره ا...

    ادامه مطلب
  • از تو این دیوانگی را هدیه دارم هدیه دارم من

  • نیلوبلاگ

    دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارداین گل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارداین همه دیوانگی را با که گویم با که گویمآبروی رفته ام را در کجا باید بجویمپیش چشمم چون به نرمی میخرامی می خرامیدر درونم مینشیند شوکران تلخ کامینام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب منغصه ات پایان ندارد در هزار و یک شب منروی بالینم به ...

    ادامه مطلب
  • کسی اینجا، پشت پنجره فولاد شفا گرفته است

  • نیلوبلاگ

    این یک داستان واقعی است... قوز بالای قوز که می گویند همین است. دردم کم بود که این بلا هم نصیبم شد و خانه نشینم کرد.حادثه یک ماه پیش اتفاق افتاد. مدتها بود که بیکار شده بودم و با چند سر عائله زندگی سختی داشتم. یکروز محمد به دیدنم آمد و کلی گله کرد که چرا جریان بیکاریام را به او نگفتهام. گفتم: م...

    ادامه مطلب
  • نخونید که این پست ارزش خوندن نداره ...

  • نیلوبلاگ

    من یه پسر خجالتی و کم حرف بودم. از اونا که همیشه سرشون توو کار خودشونه و سر به زیرن. از اونایی که هیچوقت سر صحبتو با یه نامحرم باز نمیکنن. بگذریم که حالا چطور این پسر خجالتی و کم حرف، تونست بهت بگه دوستت داره و چطور خودشو راضی کرد سخت ترین جمله دنیا رو به زبونش بیاره. ولی از گفتنش پشیمون نیستم.با خو...

    ادامه مطلب
  • اگر در توانم بود ...

  • نیلوبلاگ

    اگر در توانم بود یقینا وسیله ای میساختم به نام "ترازوی عشق"که میزانِ علاقه ی هر فرد به فرد مورد نظر را نشان دهد!من معتقدم که هر انسانی لیاقتِ عشقی حقیقی را دارد و کسی که بی عشق زندگی میکند زندگی را به کل باخته است!شاید ترازوی عشق کمکی میکرد به تمام آدم هایی که سالهاست با کسی سرشان را روی یک بالشت می...

    ادامه مطلب
  • اینو فقط تو باید بخونی (رمزش اسم پدرته به لاتین)

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • از نظر من عشق یعنی این. اگر نخوندی، کامنت نزار لطفا

  • نیلوبلاگ

    قبل از هر چیزی سلام بعد از سلام، معذرت بخاطر نبودنم بعدش میخوام یه چیزی رو بگم و دیگه این حرفا رو تمومش کنم. فکر کنم چکیده تمام حرفام، همین مطلب باشه! در تمام این مدت، هر چی از درد خودم نوشتم، نوشتم تا فقط بگم! همین! نخواستم درد خودمو بزرگ کنم! نخواستم با نشون دادن دردم، ترحم و محبت کسی رو داشته ب...

    ادامه مطلب
  • برای اینکه کسی را ببخشید، باید این مراحل را طی کنید

  • نیلوبلاگ

    همیشه گفته اند ببخش تا بخشیده شوی. بخشش از بزرگان است.اما هنوز کسی نگفته که چگونه؟ چطور میشود کسی را بخشید که جانی را گرفته یا حقی را پایمال کرده؟ کار ساده ایست؟ مردم معناهای متفاوتی برای بخشش در ذهن دارند. در گام اول باید ایرادات ذهنی شما را برطرف کرده و بگوییم بخشش مساوی نیست با: تسلیم شدن تن دا...

    ادامه مطلب
  • در این میان دلی زِ دست می رود

  • نیلوبلاگ

    تو می روی و دل زِ دست می رودمرو که با تو هر چه هست می روددلی شکستی و به هفت آسمانهنوز بانگ این شکست می رودکجا توان گریخت زین بلای عشق؟که بر سر من از الست می رودنمی خورد غم خمار عاشقانکه جام ما شکست و مست می روداز آن فراز و این فرود غم مخورزمانه بر بلند و پست می رودبیا که جان سایه بی غمت مبادوگرنه جان غم پرست می رودشبِ غمِ تو نیز بگذرد ولیدر این میان دلی زِ دست می رود"امیر هوشنگ ابتهاج"...

    ادامه مطلب
  • اینجا همون تجلی گاه عشقه!

  • نیلوبلاگ

    بعد از خداحافظی با نازنین، دقیقا ساعت 6 غروب بود. غروب یه روز پاییزی! احساس دلتنگی عجیبی داشتم. احساس میکردم تمام دنیا روی قلبم داشت سنگینی میکرد. هر چند تصمیمم رو گرفته بودم اما تصمیمم گفتن و رفتن بود! نه اینکه بخوام بگم و امید داشته باشم که بهم بله بگه! خودم رو کم میدیدم و نمیخواستم فرصتی به قلبم بدم! یجورایی با خودم لج کرده بودم! با خودم گفتم آخه کی به من دل میبنده؟! آخه کی حاضره با من راه بیاد؟! کی حاضره دیوونگی هامو قبول کنه؟! خودمو آماده کرده بودم که احساسمو بگم و یه نه قاطع بشنوم و واسه همیشه برم پی کارم! با همین فکرا بغض کم کم توی گلوم جمع شد. رفتم وضو گرفتم. صدای اذان مغرب از هر طرف شنیده می شد. ایستادم تا نماز بخونم. بغضم شکست و گریه امونم نداد. یاد عشق شکست خورده قدیمی افتادم. یاد...

    ادامه مطلب
  • این خیلی مهمه که تو عشق رو شناختی!

  • نیلوبلاگ

    دایی جان ناپلئون سریالی نام آشناست. حتما خیلی هاتان هم دیده اید.قسمت پایانی اش یک سکانس دارد در آن عمو اسدالله دارد برای سعید از زن سابقش می گوید.و اینکه چطور زنش با عبدالقادر بغدادی رفت و او را تنها گذاشت...اسدلله میرزا خطاب به سعید: منم یه روزگاری مثل تو بودم، احساساتی، زود رنج… اما روزگار عوضم کرد. جسم آدم تو کارخونه ننه آدم درست میشه، اما روح آدم تو کارخونه دنیا.اسدلله میرزا: تو قضیه زن گرفتن منو شنیدی؟سعید: یه چیزایی میدونم. یعنی شنیدم که شما زن گرفتی و بعد طلاقش دادی.اسدلله میرزا: به همین سادگی؟! زن گرفتم، بعد طلاقش دادم؟اسدلله میرزا: من ۱۷، ۱۸ سالم بود که عاشق شدم.سعید: عاشق کی؟اسدلله میرزا: یه قوم و خویش دور. نوه عموی همین فرخ لقا خانم سیاه پوش… عشقای بچگی و جوونی دست خود آدم نیست. ب...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    در این میان به انگلیسی | راستی درمیان این همه اگر |