هر شعری پرواز بلد نباشد مال من نیست...
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
نامت رابه تمام پرنده ها یاد داده امبه آسمانبه ابرهاو به شعرهایم دفترم را باز کنهر شعری پرواز بلد نباشدمال من نیست... #رضوان_ابوترابی
در من هنوز لبخندی هست
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
آلبومی قدیمی ام،در زیرزمین خانه ای کلنگیکه واحدهایش را پیش فروش کرده اند.در انتظار دستی جامانده در اعماقمکه آجرها نمی گذارندخاطره ای فروریخته را ورق بزندنجاتم بده!در منهنوز لبخندی هستکه می تواند چیزی یادت بیاورد #لیلا_کردبچه
گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
گفتم که با فراق مدارا کنم، نشدیک روز را بدون تو فردا کنم، نشد در شعر شاعران همه گشتم که مصرعىدر شأن چشم هاى تو پیدا کنم، نشد گفتند عاشق که شدى؟ گریه ام گرفت ...میخواستم بخندم و حاشا کنم، نشد بیزارم از رقیب که تا آمدم تو را ...از دور چند لحظه تماشا کنم، نشد شاعر شدم که با قلم ساحرانه امدر قاب شعر، عش...
آن قدر ترا نفس می کشم تا پیدایت کنم
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
تو را در کدام خاطره جا گذاشتمدر کدام کنج دلم پنهانت کردمکه پیدایت نمی کنمحتی در این شبکه بی تابمگیسوانت را نفس بکشمبیا دوباره به همان خانه برگردیمکه چراغش را روشن گذاشتیمو پنجره اش باز بودرو به بهارنارنج همان اتاقکه تو را در آن شناختمتا خودم را فرامو
حواست هست امروز جمعه است؟!
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
سخت نیستاصلا سخت نیست از روی شانه امتاب بخوری روی دستمتوی چشمهایم زل بزنی وبگویی حواست هست امروز جمعه است؟!سخت نیستبگویم مگر حواس گذاشته ای؟سخت نیست چنان ببوسمتکه جمعه در تقویم از خجالت سرخ شود گونه اش!سخت نیست...جمعه ها صدایت کنم و بگویم من رفتم!بگویی کجا؟بگویم قربان عطر تنت!!سخت نیست من و تو این ط...
گاهی که نه همیشه
-
تاریخ: 1396/8/12 ساعت: 15:01
گاهی که نههمیشهبه چیزی بیشتر از شنیدندوستت دارم محتاجم...!به چیزی شبیهآسوده چشم باز کنهنوز هستم... #هستی_دارایی
دانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
روز اول بی هوا قلب مرا دزدید و رفتروز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفتروز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشتدانه ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفتروز چارم دانه اش گل داد و او با زیرکیآن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفتبا لباس قهوه ای آن روز فالم را گرفتخویش را در چشمهای بیقرارم دید و رفتفیل را هم این بلا ا
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبر
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
شادمان گفتی از آن عاشق تنها چه خبرخبری نیست، بپرس از غم دنیا چه خبر؟خاطرم هست رقیبان پر از کینۀ منهمنشینان تو بودند، از آنها چه خبر؟همه لبتشنه ، تو دریایی و من ماهی تنگاز کنارآمدگان با لب دریا چه خبر؟زاهدی دست به گیسوی رهای تو رساندعاشقی گفت که از عالم بالا چه خبر؟باز دیروز به من وعدۀ فردا دادیآه پی...
اگر مقصود تو عشق است، پس آرام باش ای دل
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
نمی رنجم اگر کاخ مرا ویرانه می خواهدکه راه عشق، آری طاقت مردانه می خواهد کمی هم لطف باید گاه گاهی مرد عاشق راپرنده در قفس هم باشد آب و دانه می خواهد ! چه حسن اتفاقی ! اشتراک ما پریشانی ستکه هم موی تو هم بغض من آری، شانه می خواهد تحمل کردن هجر تو را یک استکان بس نیستتسلی دادن این فاجعه میخانه می خواه...
که از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه است
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
به تعداد نفوسِ خَلق اگر سوی خدا راه استهمان قدر انتخاب راه دشوار است و دلخواه استقلندرها و درویشان و حق گویان و عیّاران!من از راهی خبر دارم که ذکرش قل هو الله استندارم آرزویی جز مقام عشق ورزیدنکه از دل آخرین حبّی که بیرون می شود، جاه استخدایا عشق ما را می کشد یا زنده می سازد؟هوای وصل، هر دم چون نفس،
این کار که من میکنم آینده ندارد...
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
باید که به حال من دیوانه بگرینداز دست تو دیوانه شدن خنده ندارد دل باختن و سوختن و شعر سرودناین کار که من میکنم آینده ندارد... باد آمد و من خاطرم از زلف تو جمع استمعشوقه ی من زلف پراکنده ندارد! #سعید_پورطهماسبی
جان فدا در رهِ جانانه ی عشقیم هنوز
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
از نظر من؛بزدل ترین مرد کسیه که عشقو توی یه زن پیدا کنه، بیدارش کنه، ولی نخواد کنارش باشهنخواد دل بده به دلتنگیاشنخواد شونه بشه واسه درداشنخواد بمونه پای عشق و عاشقی کردناشیادت باشه یه مرد هرگز پا پس نمیکشهمشکلات هست، درد هست، این روزا چیزی که زیاده، مشکلاته!اما تا روی دل عزیزترین فرد زندگیت غیرت ند
بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
ما گنهکاریم، آری، جرم ما هم عاشقی استآری، اما آن که آدم هست و عاشق نیست، کیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد، همان جان کندن استدم به دم جان کندن ای دل کار دشواری است، نیست؟زندگی بی عشق، اگر باشد، لبی بی خنده استبر لب بی خنده باید جای خندیدن گریستزندگی بی عشق اگر باشد، هبوطی دائم استآن که عاشق نیست، هم اینجا
این خاطره جان میدهد برای ذوق مرگ شدن!
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
من که کاری به کار کسی نداشتم !انتهای خیابان پاییـزنشسته بودمشعرم را مینوشتماز راه که رسیدی ..اصلا مشخص بودبا قصد و غرض آمدهایحالا خوب شد؟عاشقت شدم …راحت شدی …؟ چیز زیادی از او نمیخواستمگفتم همین قدر بمان که یک خاطره ی کوچک بسازیم،بعد برو...عجله داشت انگار!ساعتش را نگاهی کرد و گفت...خب،بگو خاطره ا
عالم برزخ که می گویند همین حال من است
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 7:07
آدم هیچوقت نمی تونه اونی رو که اولین بار دوسش داشته، اونی رو که اولین بار مث نفس شده براش فراموش کنهولی دیگه برات نفس نمیشه، عشق نمیشه.یه زخم کهنه میشه که هیچوقت فراموش نمیشهفقط کنار میایفقط قانع می کنی خودت روفقط لبخند دردناکی می زنی و از خدا می خوای کنار بیایاصلا فراموش کردن معنی نمیده، چی رو فرام
دیوونگی
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
داشتم کاج هامو از کوچیک به بزرگ مرتب میکردم اما گوشم بحرفای مامان گرم بود.- دِ آخه دختر این پسره هم تحصیلات داره هم کارش آبرومندانَس ، با اصالته ، مردِ زندگیه ، ظاهرشم که خوبه ، تو دیگه چی میخوای از یه آدم که بشه همسرت؟!یکی از کاج هارو از تو قفسه برداشتم و دقیق تر لَمسِش کردم ، بدون اینکه برگردم گفت
درد و دل کردن، مثل جار زدن نقطه ضعفه
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
توی زندگی، آدما با خیلیا حرف میزنن، اما با همشون درد و دل نمیکن.درد و دل کردن، مثل جار زدن نقطه ضعفه. عین این میمونه که خودت رو در برابر یکی دیگه خلع سلاح کنی. حالا دیگه آدم بیدفاع با یه تلنگر زمین میخوره.واقعیت اینه که همهی حرفا رو نباید گفت، همهی اشکا رو نباید ریخت، اما کسی که تا پای درد و
دعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بو
مومنم کردی به عشق و جا زدی تکلیف چیست؟
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
شیر شد هر کس کنارت، خط بکش بر باورشسکه را این بار برگردان به روی دیگرشدور خود چرخید، در راه تو هر کس پا گذاشتدایره فرقی ندارد این سرش با آن سرشگاه در هر حالتی یکرنگ بودن خوب نیستمثل تقویمی که با تو زرد شد سر تا سرشحال تو چون حرکت تقویم سال شمسی استاولش با روی خوش می آیی اما آخرشقهر در اوج یکی بودن ه...
یک آه کشیدیم و رسیدیم به معراج
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
با من که به چشم تو گرفتارم و محتاجحرفی بزن ای قلب مرا برده به تاراجای موی پریشان تو دریای خروشانبگذار مرا غرق کند این شب مواجیک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیمیک آه کشیدیم و رسیدیم به معراجای کشتۀ سوزاندۀ بر باد سپردهجز عشق نیاموختی از قصه حلاجیک بار دگر کاش به ساحل برسانیصندوقچه ای را که رها گشته در ا...