ماهی! نمیر... باش که دریا بیاورم! - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
حالم بد است مثل عقابی که پیر شدیا کفتری که زخمیِ پروازِ تیر شدابری قرار بود از اینجا گذر کندپیمان شکست باد و نصیبم کویر شدتا آهِ آخرین نفس، آهو امید داشتوقتی به چنگِ تیز پلنگی اسیر شدرودم، که در تقابل با رسم آبشاردر عینِ سربلندی خود، سربه زیر شدبازیچهی قمار و غرور و شراب و شعرعاشق که شد به حکم دلش
آنقَدَر ها هم که می گویند مومن نیستم - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
رک بگویم ،پیش چشمت اهل مِن مِن نیستمظاهرت را دوست دارم ، فکر باطن نیستمهرچه می آیم به سمتت دورتر می ایستیپاره کن تسبیح بسم الله را ، جن نیستمروسری را پیش من بالا و پایین کم ببرآنقَدَر ها هم که می گویند مومن نیستمسختم ، اما ساده می افتم به لطف بوسه اتاتفاقم ، گرچه از دید تو ممکن نیستمباد وقتی می وزد ...
من تن به مدارا بدهم یا که به سرکوب؟ - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
دلگیرم و دلتنگم و دل سرد و دل آشوبفرمانده ی شرمنده ی یک لشگر مغلوب..فرعون به گل مانده ی افسانه ی نیلمهر بار شود گوشه ی چشمان تو مرطوبتا اینکه بفهمیم که از ماست که بر ماستهیزم شکن دهر تبر ساخته از چوباز دست دلم شاکیم ای عشق تو داورمن تن به مدارا بدهم یا که به سرکوبدل زنده به عشق تو ام اما به چه صورتم...
آنها که بی کسند به یک در زدن خوشند - تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 9:02
آن شاعران که از تو به توصیف تن خوشندکورند آنقدر که به یک پیرهن خوشندزیبایی ات وسیع تر از حد وصف ماستبدبخت مردمی که به اشعار من خوشند!دلخوش به خندههای منِ خیره سر نباشدیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوشند!مو وا کن و ببین که در این شهر ، عده ایبا آن کمند گرم به هم ریختن خوشندگاهی مرا نگاه کنی رد شوی بس ا...
جواب من (رمز همون قبلی - درخواست نشود لطفا) - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:36
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
از تو این دیوانگی را هدیه دارم هدیه دارم من - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:36
دیگر این ابر بهاری جان باریدن ندارداین گل خشکیده دیگر ارزش چیدن ندارداین همه دیوانگی را با که گویم با که گویمآبروی رفته ام را در کجا باید بجویمپیش چشمم چون به نرمی میخرامی می خرامیدر درونم مینشیند شوکران تلخ کامینام تو چون قصه هر شب مینشیند بر لب منغصه ات پایان ندارد در هزار و یک شب منروی بالینم به
پادشاهی که گدایی را هفت بار با صمیمانه ترین حالت به خودش میخواند… - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:36
اوج رحمت خداوند به بنده اش در این آیه پیداست سوره بقره آیه 186:وَ إِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ در این آیه هفت بار خداوند می گوید خودم…بی واسطه مهربانی را به اوج می رساند،
یک عمر دویدیم و به جایی نرسیدیم - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:36
مدتی بود که وقتی صبحا از خواب بیدار میشدم، تا شب موقعی که میخواستم بخوابم، مدام تعدادی از عیبامو پیدا میکردم.این شده بود کارِ هر روزم.بعضی از روزا چنتا از عیبامو میدیدمبعضی از اونا رو میدونستم ولی تا به اون روز به این دید نگاهش نکرده بودم؛و بعضی دیگه رو اصلا نمی دونستم!همین شد که بعد از مدتی کلا از
خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردان - تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 0:36
یادت که نرفته یه نفر اینجا منتظره!میشه با همدلی این زندگی رو ساختفقط کمی دیوونگی میخواد!ریسک داره اما ارزشش رو دارهمن که دیگه انتخابمو کردمخودتم میدونی بهتره به فکر تغییر نظرم نباشیاینقدر ازم نخواه دست بکشمحالا که باعث آخرین امیدم شدی، بزار ببینیم عشق چطور مسئله هامون رو حل میکنهحالا که اومدی، به حر
گاهی اوقات مهربان مترادف احمق است! - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
احمق انواع مختلفی دارد!یک نوع احمق داریم که دائما در گذشته اش زندگی میکند!یک نوع هم هست ، که احمقیتشان به حدیست که با وجود ضربه خوردن دوباره اعتماد میکنند و از یک سوراخ چندین بار گزیده میشوند و درس عبرت هم نمیگیرند!یک نوع هم داریم که هر چقدر هم بدی ببینند نمیتوانند دوست نداشته باشند!به آنها میگویند
دفتر شاعر برای او مزار کوچکی ست... - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
رفتن ما اتفاق ناگوار کوچکی ستبازمی گردیم روزی، روزگار کوچکی ستمی گذاری گاه دور از تو جهان را حس کنملطف یا قهر است این؟! دورم حصار کوچکی ستبا مرور دوستی هایم به من اثبات شدهر که جز تو دوستم شد، دوستدار کوچکی ستدر تو من دنبال چیزی ماورای شهرتمشاعرت بودن برایم افتخار کوچکی ستمن برای عشق می میرم، برای ش
تا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
رفتم که از دیوانه بازی دست بردارمتا اَخم کردم مطمئن شد دوستش دارم واکرد درهای قفس را گفت: مختاری!ترجیح دادم دست روی دست بگذارم بیزارم از وقتی که آزادم کند، ای وای!روزی که خوشحالش نخواهد کرد آزارم این پا و آن پا کرد گفتم دوستم دارداما نگو سر در نمی آورده از کارم! از یال و کوپالم خجالت می کشم امابازیچ
مطلب رمز دار (ساعت 22:44 دقیقه 17/04/1396 ویرایش شد) - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
چالش حصار آسمان - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
خب نوبتی هم باشه، نوبت حصار آسمانه که چالش برگزار کنه. این شما و این چالش حصار آسمان : کلیک کن چیه خب؟ از چالش در و پنجره و دیوار داشتین، اینم داشته باشین. اینقدر تنبلی نکنین! ببینم کی اول زنگو به صدا درمیاره :))
تلخی از دست دادن، خیلی بیشتر از به دست نیاوردنه - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 20:16
«تلخی از دست دادن، خیلی بیشتر از به دست نیاوردنه. فقط کافیه یه بار تجربهاش کنی، دیگه هیچوقت از یادت نمیره.»«یعنی فراموش نمیکنی؟»«محصل که بودم همیشه با یهلا پیراهن میرفتم مدرسه و برمیگشتم. بهار و پاییز و زمستون هم برام خیلی مهم نبود. صُبای زمستون صدای مادر رو پشت سرم میشنیدم که داد میزد: «ذل
انتظارات غیرِ واقع نداشته باش بانو جان! - تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 13:02
انتظارات غیرِ واقع نداشته باش بانو جان!من از کجای دنیایم بیرونت کنم؟روزگاری تو در عمق قلب غم گرفته من تپیدن آغاز کردیتپیدی و شدی سررشته کلماتمکلماتی که بعدها هزاران جمله از آنها ساخته شدجملاتی که دنیایی را ساختند به نام من!اکنون سلول به سلول،مویرگ به مویرگ،تپش به تپشنام تو را یاد تو راعشق تو رادر عم
از محبت چه بلاها به سرت می آید - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 14:01
هر که را دور کنی ، دورو برت می آید!از محبت چه بلاها به سرت می آید بنشینی دم در ، کوچه قرق خواهد شدبروی جمعیتی پشت سرت می آید تا که در دسترسی ازتو همه بی خبرند..تا کمی دور شوی هی خبرت می آید! دل به مجنون شدن خویش در آیینه نبندصبر کن ، عاشق دیوانه ترت می آید!! من آشفته به پای تو می افتم اماموی آشف
کسی اینجا، پشت پنجره فولاد شفا گرفته است - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 14:01
این یک داستان واقعی است... قوز بالای قوز که می گویند همین است. دردم کم بود که این بلا هم نصیبم شد و خانه نشینم کرد.حادثه یک ماه پیش اتفاق افتاد. مدتها بود که بیکار شده بودم و با چند سر عائله زندگی سختی داشتم. یکروز محمد به دیدنم آمد و کلی گله کرد که چرا جریان بیکاریام را به او نگفتهام. گفتم: م
نخونید که این پست ارزش خوندن نداره ... - تاریخ: 1396/4/11 ساعت: 14:01
من یه پسر خجالتی و کم حرف بودم. از اونا که همیشه سرشون توو کار خودشونه و سر به زیرن. از اونایی که هیچوقت سر صحبتو با یه نامحرم باز نمیکنن. بگذریم که حالا چطور این پسر خجالتی و کم حرف، تونست بهت بگه دوستت داره و چطور خودشو راضی کرد سخت ترین جمله دنیا رو به زبونش بیاره. ولی از گفتنش پشیمون نیستم.با خو
شاید لازم باشد که چند باره بشکنی! - تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 8:23
شاید باید یکبار هم که شده این حس را تجربه کنی؛اینکه برای کسی که برایت مهم است مهم نباشی !قطعا اول باور نمی کنی؛ به دنبال دلایلی میگردی که اثبات کنی برایش مهم هستی!وقتی برای قانع کردن خودت چیز خاصی پیدا نمی کنی یک تلخی ناجور پس زمینه لحظه هایت میشود و بعد از آن تقلایی بیهوده!تقلاهای بیهوده هم که به ج

برچسب‌های مرتبط

زندگی بدون روزهای بد نمی شود | روبروی من دیوانه نفر جمع مکن | در این میان به انگلیسی | راستی درمیان این همه اگر | ما قصة سرايا عابدين | ما قصة سرقة الحجر الاسود | قصة مسلسل ما سرقته مني الحياة | مترسک ساختم تا پاسبان خرمنم باشد | بی تو طوفان زده دشت جنونم | بي تو طوفان زده دشت جنونم